الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
693
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بيند از نيكيهاى خود كه در آن ساعت كرده باشد ، پس چندان شادى و استبشار از مشاهدهء آن انوار ، كه وسيلت اوست در حضرت ملك جبار ، به دو رسد كه اگر آن را بر اهل دوزخ تخصيص فرمايند ، آن شادى ايشان را چنان مدهوش گرداند كه درد از آتش احساس نكنند . و خزانهء ديگر وى را بگشايند سياه تاريك ، نتنى « 22 » از آن مىخيزد و تاريكى آن آن را مىپوشد ، و آن ساعتى باشد كه در آن معصيت كرده بود ، پس چندان هول و فزع مشاهده كند كه اگر آن را بر اهل بهشت قسمت كنند ، نعمت آن بر ايشان منغص شود . و خزانهء ديگر به دو نمايند تهى باشد و در آن چيزى نبود كه سبب شادى يا موجب غم شود [ 517 ] ، و آن ساعتى است كه در آن بخفته باشد يا غافل شده يا به چيزى از مباحات دنيا مشغول گشته ، پس براى خالى بودن آن غبن بىنهايت و حسرت بىغايت به وى رسد ، چون كسى كه بر سود بىشمار و ملك نامدار قادر شده باشد و آن را مهمل گذاشته و در آن مساهلت نموده تا آن فوت گشته ، و اين زيان و حسرت بس است تو را . و همچنين خزاين اوقات در همهء عمر او بر وى عرضه دارند . پس نفس خود را گويد كه امروز بكوش تا خزاين خود را معمور كنى و تهى نگذارى از گنجهايى كه اسباب ملك تو است ، و به كاهلى و تناسانى مگراى كه از درجات عليين از تو چيزى فوت شود كه ديگرى بر آن برسد ، و حسرتهاى آن بر تو بماند ، و از تو جدا نشود اگر چه در بهشت روى ، چه درد غبن و حسرت را طاقت نتوان داشت اگر چه كم از درد آتش بود . و يكى از ايشان گفت : انگار كه از بد كردار در گذارند ، نه ثواب نيكو كاران از وى فوت شود ؟ اين سخن اشارتى است به غبن و حسرت . و حق تعالى گفت : يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ ، « 23 » اى ، روزى كه فراهم آرد شما را براى روز قيامت ، آن روز تغابن است . پس اين وصيت اوست براى نفس او در وقتهاى او . پس وصيتى براى هفت اندام - چشم و گوش و زبان و شكم و فرج و دست و پاى - از سر گيرد و آن را به دو سپارد ، چه ايشان خدمتكاران اويند در بازرگانى ، و اعمال اين بازرگانى به آنها تمام شود . و دوزخ را هفت در است ، هر درى را از آن جز وى قسمت كرده ، و آن درها متعين است كسى را كه بدين عضوها معصيت خداى ورزد ، پس او را وصيت كند كه آن را از معاصى نگاه دارد . اما چشم را از ديدن در عورت مسلمان ، يا روى نامحرم ، يا در مسلمانى به چشم احتقار نگريستن ، بلكه از هر فضولى كه از آن مستغنى باشد ، چه حق تعالى بنده را از فضول نظر بپرسد ، چنان كه از فضول كلام بپرسد . آن گاه چون آن را از اين بگردانيد بدان بسنده نكند تا آن را مشغول گرداند به چيزى كه در آن بازرگانى و سود اوست و براى آن آفريده شده است ، از نگريستن در
--> ( 22 ) نَتْن ، گند ، بوى ناخوش . ( 23 ) تغابن 64 - 9 .